آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان نو انديشان روزهاییبوده که رویاهایمان را از دست رفته دیده ایم! گاهی چیزی یا کسی را که می خواستیمبه دست نیاوردیم! گاهی شاید چیزی را که داشتیم و بسیار دوستش داشتیم از دست دادهایم و سختتر ودردناک تر این که کسی را که بسیار دوست داشته ایم از دست داده ایم. حس کردیم که بهشدت زخم خورده ایم ، حس کردیم که دیگر نمی شود ادامه داد،حس کردیم که دیگر قلبمان تابنخواهد آورد. حس کردیم حفره ای به وسعت یک اقیانوس در قلبمان ایجاد شده است. حسکرده ایم که دردی داریم که نفس کشیدن را برایمان سخت کرده است و فکر کردن را از آن همسخت تر. اما چه قدر عجیب است قلب انسان!!! چه شگفت است نیرویی که در ما نهفته است!!! نیرویی که می تواند زخم ها راالتیام ببخشد. زخم هایی که هیچ گاه محو نمی شوند، جایشان همیشه بر جای می ماند اماالتیام می یابند، قابل تحمل می شوند، کم رنگ می شوند و تو یاد می گیری که چگونه با آن ها زندگیکنی! یاد می گیری که گاهی جرات کنی و به زخم-گاهت نگاه کنی اول زیر چشمی و بعد کهشجاعت و جسارتت را در خود جمع کردی، با شهامت و مستقیم به آن نگاه می کنی و به خودمی گویی جای این زخم هرگز خوب نخواهد شد، قرار هم نیست که جایش محو شود !!! اما قرار است با گذشت زمان بهبود یابد و قرار است تو یاد بگیری کهچگونه با زخمت کنار بیایی و با آن زندگی کنی و حتی به خود ببالی! همچون کهنه سربازی باتنی پوشیده از زخم که هر کدام برایش نشان گر و یاد آور روزهای سخت حماسه و شجاعت و پایداریاست!!! و تو به آن زخم ها می بالی. هر کدامشان را به مناسبتی به یادگار داری وعمیق ترینها متعلق به عزیزترین ها هستند!!!! و همان ها به تو یادآوری می کنند کهچه شجاع بودی و چه شجاعانه با دردت رو برو شدی و با آن کنار آمدی!!! دردت رافراموش نخواهی کرد! نه!!!ولی یاد خواهی گرفت که چگونه آن را کنار دردها و زخم هایدیگر که یادگار عزیزانی دیگرند پنهان کنی ! دوباره برخیزی و به زندگی لبخند بزنی، به تمامکسانی که دوستشان داری و دوستت دارند و دوست ندارند تو را زخمی ببینند! لبخند می زنیچرا که می دانی زندگی زیباست با تمام زخم هایش با تمام دردهایش ! تو لبخند می زنی چرا کهمی دانی او که زخم را برایت در نظر گرفت خود مهربانانه بر زخم هایت مرهم می گذارد! و تو به این مرهم و بهدست های شفا بخش او ایمان داری! تو لبخند می زنی چرا که می دانی زخم داشتن و زخم خوردن بخشی از زندگی است هم چنان که دوست داشتن و عشق ورزیدن ، هم چنان که نفس کشیدن ! تو لبخند می زنی و زخمت را گرامی می داری، به دوعلت؛ یکی این که یادگار عزیزی است که دوستش داری و دیگر این که همواره به یادت میاندازد تاچه اندازه مبارز و شکیبایی!!! نظرات شما عزیزان: 27 بهمن 1391برچسب:, :: 21:47 :: نويسنده : عليرضا وكيلي
![]() ![]() |